شعر سیاسی : در این سراب چه جویی؟ / افشین علاء

 

 

ز سنگ خاره، جواهر درست نتوان کرد
علاج پستی دونان به پست نتوان کرد

اساس ملک به عدل است و گر جز این باشد
به هیچ قاعده آن را درست نتوان کرد

اگر زمام سپردی به رهزنان طریق
سفر به آن چه که مقصود توست نتوان کرد

در این سراب چه جویی؟ که کشف سیر و سلوک
ز عکس مردم چالاک و چست نتوان کرد

طمع به چیدن ریحان ز مزرعی که در آن
به جای گل، علف هرزه رست نتوان کرد

قسم به دامن پاکیزه، اتکا به کسی
که از طهارت خود دست شست نتوان کرد

به راه صدق چو خواهی به انتها برسی
وفا به اهل ریا از نخست نتوان کرد

به راست یا که به چپ، هر طرف که بنشینی
بدان که تکیه به دیوار سست نتوان کرد…

One thought on “شعر سیاسی : در این سراب چه جویی؟ / افشین علاء

Comments are closed.