چند کلمه با آقای فلانی / مهرداد سایه وند

 

⭕️آقای فلانی سلام
🌀سلام به تو که بیشتر از من تاریخ می دانی، به تو که از من سیاست مدارتری، به تو که جامعه شناس تر از همه ای. سلامم را پاسخ ده تا فتح بابی باشد بر یک گفتگو، درست است که افکارمان با هم از زمین تا آسمان فاصله دارد، بیشتر حرف هایمان یکی نیست و درست است که تو کوشیده ای تا من خفه باشم، درست است که خواسته ای همواره بگویی و من اطاعت کنم، اما این بار بیا گفتگو کنیم. شاید از دل این گفتگو چیزی درآمد که درمان درد این ملت باشد، آلامشان را التیامی باشد و سوز دلشان را مرهمی.
⭕️آقای فلانی
🌀تو از همه چیزدان تری، ولی می دانی دور چیست؟ می دانی تسلسل به چه می گویند؟ من می گویم نبرد تسلیحاتی یک دور است، یک دور باطل. من می گویم کشورها را نه موشک هایشان که ملت هایشان نگه می دارند. من می گویم موشک هم نداشتیم باکری و همت و نظام اسلامی ها را داشتیم و باز به بردگی نمی رفتیم. من می گویم انباشت تسلیحاتی ضمن آنکه اقتصادمان را نابود می کند( شوروی را که یادتان نرفته است)همسایگان را هم به همین دور باطل می کشاند و آنکه پیروز این دور می شود دشمنان اصلی ملت ها و فروشندگان این تسلیحات هستند.
⭕️آقای فلانی
🌀من می گویم بیا باور کنیم تجمیع پول، اسلحه، روزنامه و سایت فسادآور است و این فساد ما را از درون نابود می کند. می ترسم، می ترسم آن قدر این فساد سازمان یافته درونمان را بخشکاند که موشک هایمان هم به کارمان نیاید. خودمان بلای جان خودمان شویم.
⭕️آقای فلانی
🌀بیا بترسیم از درختی که کرم به درونش افتاده، که هیزم شکن را چکار به درخت آفت زده. بیا بترسیم از جان های بی جان که زور فشار دادن دکمه ی موشک ندارند. بیا بترسیم از اعتقاد های بر باد رفته. بیا بترسیم و به جای پرخاشگری چاره ای بیندیشیم. بیا بترسیم و به جای ساکت کردن باب گفتگو بگشاییم. هنوز دیر نیست هنوز می توان این درخت نیمه جان را حیات بخشید، هنوز این پیکر اندک جانی دارد و احیایش ممکن، ولی بترسیم از روزی که این درخت بخشکد و آن قلب بایستد.
⭕️آقای فلانی
🌀 ما هم وطنیم، تو را نمی دانم ولی من که دوستت دارم. دوستت دارم چون از یک آب و خاکیم. تو را نمی دانم ولی من زنده ات را می خواهم، می خواهم زنده باشی و زنده باشیم برای ساختن وطنمان.

❤️تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
……
برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید

✍️ دیدگاه شما 🙏