یادمان رفت ملتی که نان ندارد‌ ، عزت ندارد / حامد تقوى

 

 

تحریم‌ ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی را داشت که بدانیم در چه مرحله ای از کشورداری هستیم .

داشتیم از خودکفایی در تولید “موشک” هوار می‌زدیم که تحریم یادمان انداخت “پوشک” هم نداریم.

از نوشتن برنامه‌های مدیریت جهانی سخن می‌گفتیم، یادمان آمد که”ًجوهر” خودکارهای‌مان هم وارداتی است.

از هویت ایرانی – اسلامی حرف می‌زدیم، دیدیم بدنه‌ی “کارت‌های ملی و هویتی‌مان” هم تولید خودمان نیست.

در اندیشه‌ی رسیدن به “دروازه‌های سعادت بشری” بودیم، چشم باز کردیم دیدیم “درب” آب‌معدنی‌ هامان را هم داریم از “کشور همسایه‌” می‌خریم.

قرار بود دلخوش به این نباشیم که “دنیای‌مان آباد” می‌شود، قرار بود آخرت‌مان هم گلستان شود، یک‌مرتبه دیدیم دیگر “دنیایی” نداریم که به‌واسطه‌اش آخرت را آباد کنیم.

خواستیم به “آزادی برسیم” حالا با “کله‌های خَف‌کرده در پنجه” ،گرفتار “تامین کالاهای اساسی” مانده‌ایم.

از “آتشباری هامان”حرف می‌زدیم که دیدیم مرد شرمنده‌ای در یک ظهر تابستان بعلت نداشتن معیشت خودش را به آتش کشید.

ما ماندیم و شرمی که تا سالها در برابر نسل آینده، قامت راست نخواهیم کرد.خصوصا آنها که این وضع را توجیه و از آن دفاع کردند.

تحریم‌ها یادمان انداخت دنیای ما دنیای عربده‌کشی‌ با دهان‌ کف‌کرده نیست.

یادمان انداخت تفاوتی است میان ” استقلال” و ” انزوا” .

یک “ملت مستقل” را نمی‌توان از پهنه‌ی جهان حذف کرد، ولی یک “ملت منزوی” را می توان براحتی نابود کرد

راهی دراز است از “شعار” تا “شعور” .

حالا رسیده‌ایم به انتهای خط و فهمیده ایم نمی توان با شعارهای توخالی مذهبی ملتی را نان داد و اداره کرد، اما “اقتصاد”، ایستگاه آخر است.

ملتی که آزادی ندارد می‌تواند با خیال امنیت زندگی کند، اما او که نان در سفره ندارد، مرگ در “خیابان” یا “خانه” برایش توفیر نمی‌کند.

ملتی که چهاردهه به شیطان بزرگ تف و لعن می‌فرستاد، حالا در صف‌های طولانی به انتظار خرید یک واحد از پول این دشمن قداره‌بند است که مبادا ریال کم‌جانش مثل تکه‌یخی زیر آفتاب ذوب شود. کوچک و کوچک‌تر شود.

سخن از عزت گفتیم، زیاد هم گفتیم. اما میان این هیاهوهای گیج‌کننده یادمان رفت ملتی که نان ندارد‌ عزت ندارد، هیچ ندارد …

✍️ دیدگاه شما 🙏