امروز کمی گریه کردم

 

 

سید هادی کسایی زاده

 

نه برای اینکه ۵ تا پرونده در دادسرا به دلیل خبرنگار بودن و افشای فساد دارم ‌…. نه

نه برای شکایت بهشت زهرا چون تخلفاتشان را محرمانه به شهردار دادم … نه

نه برای اینکه پیرحسین لو مشاور پورسید آقایی دستور داد طرح ترافیک من را لغو کنند چون از رئیسش انتقاد کردم … نه

نه برای اینکه محسن هاشمی و همه اعضای شورای شهر گماشته هستند و تو شهرداری تیغشان نمی بره … نه

نه برای اینکه معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد اینقدر کلفت شده که به مدیرمسئول میگه سردبیرت را عوض کن … نه

نه برای اینکه خبرنگاری در آمدی نداره برام و هشتم گرو نهم هست چون رانت ندارم …. نه

گریه کردم

چون یک خانواده زندانی از من کمک خواست امروز دستم خالی بود چون کمیته امداد آدم حسابش نکرده بود

گریه کردم

چون برخی همکارانم با آدم فروشی و قلم شکستن نون حرام می خورند

گریه کردم

چون پشیمان شدم به لیست احمقانه اصلاحات رای دادم

گریه کردم

چون زندگی ام را برای خبرنگاری درست گذاشتم اما کشورم به من می گوید جاسوس فضول برو شغلت را عوض کن

گریه کردم

چون ایمان و تقوا و خدا از شغل من بیرون رفته

چون شهروند تهرانی خوسوزی می کنه در کشورم

چون تو روز روشن شیرخشک و پوشک نوزاد احتکار می کنند

چون نماینده مجلسم دلالی می کنه

چون حروم خواری سبک زندگی شده

گریه کردم

چون … خبرنگارم

ظرفیتی دارم و آدمم

بماند

 

 

نگام ، ناگفته های ایران ما