تعلق به خاک یا پرچم ؟ / حسن مقیمی

 

 

در دنیا بوسه بر پرچم یک امر طبیعی و عرف به حساب می آید.

مردم از پنجره ی خانه هایشان پرچم کشور خود را به اهتزاز در می آورند.

بر روی ماشین ها برچسب پرچم کشور خودشان خورده است.

از سواری بنز تا دوچرخه سوار، از طلافروشی ها تا دست فروشی ها .

حتی عکس رهبرانشان را بر روی تیشرت چاپ میکنند و با افتخار در سطح شهر قدم میزنند.

در مترو ها تمام سعی خود را می کنند که با عبور از زیر پرچم کشورشان روز خود را آغاز کنند

و اگر دستشان برسد بوسه ای بر آن پرچم می زنند.

تعلق به پرچم قطعا تعلق به خاک را به دنبال دارد.

حال چه می شود که در کشوری با تمدنی که تنها کلیشه ای از آن در محافل و سخنرانی ها باقی مانده است

پرچمش را بر بالای خانه ها به اهتزاز در نمی آورد.

جرات نصب آن را بر روی خودروی خود ندارد .

یا اینکه عکس رهبرش را بر روی تیشرت خود چاپ کند و بدون دغدغه در خیابان بگردد.

چرا ما تعلق به خاک داریم ولی پرچم آن خاک را متعلق به خود نمی دانیم.

توجه شما را به تصویر زیر جلب میکنم

 

سرزمینی که حاکمانش آمدند و تنها برای امپراطوری خود نمادی ساختند تا تاریخ چه خوب چه بد، آن را قضاوت کند .

اما اکنون پست از رنگ عوض کردن های نماد سرزمین مان نوبت به ما رسیده است.

اما افسوس که دو دستگی در جامعه قدرت تصمیم گیری را از دست ما ربوده است.

اگر از حاکمان سرزمین اشغال شده مان انزجار داشته باشیم با حسی از نفرت نماد سرزمینی که عاشقش هستیم را در مناسبات رسمی به اهتزاز در می آوریم.

تنها برای اینکه بگوییم ما متعلق به ایران بزرگ هستیم .

پس برای ما پرچم نماد ایرانی بودن است و اهتزاز آن یعنی حرمت نیاکان و خاک مان را نگه داشتن .

به امید روزی که تنها یک پرچم تک رنگ و بدون هیچ نشانی در سرزمینم با عشق به اهتزاز درآید.