گاف بزرگ ؛ از مائده هژبری تا پسر سرطانی ؛ آن روی سکه صداوسیمای جمهوری اسلامی

 

 

 نگام ، اجتماعی _ یک گاف بزرگ جدید از سیمای ملی. باز در راس ماجرا یکی از این تاک شوهای زنده بود. جوزدگی برای انتقاد از نهادهای دولتی کار دست علی ضیا مجری و صدا و سیما و اعتبار رسانه ملی داد.

حسن مقیمی

هیجان زدگی و تلاش برای ماهی گرفتن در آب گل آلود از احساسات مردم کار دست رسانه ملی داد . یک بار دیگر آنها قهرمانی ساختند که البته در واقعیت آن چیزی نبود که برایش با احساسات مردم بازی کردند و یک میلیارد پول جمع کردند که می تواند این پول ها مصداق سواستفاده از کمک‌های مردمی باشد. البته این اولین بار نبود که در اوج مشکلات مالی و اقتصادی مردم و شرایط دشوار کشور آنتن دست افرادی می افتاد که مشکلات شان را بزرگ‌نمایی می کردند تا از احساسات ملت سواستفاده کنند!

ماجرا از آنجایی شروع شد که ویدئویی در اوج کاهش قیمت دلار منتشر شد که در آن فردی که عنوان می‌کرد فرزندش مبتلا به سرطان است و آمده است تا پایین آمدن قیمت دلار را ببیند و خوشحال شود تا بتواند راحت‌تر برای فرزند خود دارو تهیه کند. این اما پایان ماجرا نبود و او چند روز بعد در آنتن زنده صداوسیما حاضر شد.

بگو مشکل دارم؛ بیا رو آنتن!
فقط نمونه‌های همین چند ماه را کافی است مرور کنید. از برنامه های احسان علیخانی تا نابغه‌ها و زلزله‌زده‌های رشیدپور و البته موارد خاص برنامه علی ضیا. حالا هم پسری که گفته می شد بیماری سرطان دارد و پدری که نماد مبارزه با گرانی دلار بود. او که می‌گفت فرزند سرطانی‌اش از این گرانی قیمت دلارها بزرگترین لطمه را خورده. اشک‌های او ابتدا در یک بخش خبری و بعد در برنامه علی ضیا موجی به پا کرد.
موجی که بلافاصله تبدیل شد به یک شماره حساب و کمپین جمع کردن کمک های مردمی برای این کودک. همه حس انسان دوستی مان گل کرده بود و علی ضیا هم احتمالا فکر می کرد چه کرده است با این برنامه اش. در عمل اما چه اتفاقی افتاد؟ این حباب پوشالی درست مثل حباب دلار خیلی زود ترکید.

ته یک قصه!
مقامات رسمی در این باره اظهار نظر کردند. این روایت را حتما به نقل از مسئولان وزارت بهداشت و توضیحات محک خوانده اید:«بر خلاف ادعا های مطرح شده در برنامه فرمول یک علی ضیا، کودک زنجانی در سال ۹۵ بهبودی کامل پیدا کرد و در حال حاضر درمان دارویی در مورد این کودک صورت نمی گیرد.شایان ولی خانی کودک زنجانی که پدرش در این برنامه مدعی بود هزینه های دارو را ندارد و دارو هم در بازار پیدا نمی شود اما با حضور مجدد در این برنامه همه حرفهای قبلی خود را پس گرفت.»
و البته این توضیحات تکمیلی:«بر اساس مستندات موجود در مرکز طبی کودکان این کودک در سال های ۹۴ و ۹۵ به مدت جمعا ۲۶ روز در این بیمارستان بستری و تحت درمان بیماری هوچکین بود و بعد از بهبودی کامل و قطع درمان در حال حاضر تحت نظر اساتید این مرکز است و دارویی مصرف نمی کند .کل هزینه های بیمار در طول مدت درمان در سالهای ۹۴ و ۹۵، ۱۶ میلیون تومان اعلام شد که بیمار از این مبلغ تنها پانصد هزار تومان را پرداخت کرده است و بقیه توسط اعتبارات طرح تحول سلامت پوشش داده شده است هزینه های دیگر بیمار هم توسط موسسه محک پرداخت شده است.»

آیا دسیسه ای در کار است؟
سوال جدی مطرح این است که آیا یک برنامه پر مخاطب برای حضور مهمانان بررسی و تحقیقی انجام نمی دهد ؟ آیا به قیمت مثلا تخریب یک وزیر یا حتی نشان دادن ناتوانی دولت دلیل این رفتارهاست؟ با چه مستندی این برنامه به سراغ شایان و پدرش رفته است؟ معمولا موضوعاتی از این دست خیلی ساده هستند. الان در رسانه ملی همه نشستند تا سوژه ای پیدا کنند برای انتقاد از دولتی ها. کم هم نبودند این نمونه ها. خانمی را که از میان زلزله زده ها رضا رشیدپور به برنامه اش آورد را در یاد دارید؟ از این نمونه ها درباره برنامه احسان علی خانی هم کم نداریم. همین امسال و ماجرای داروهای مبارزه با بیماری های نادر و مواردی از این دست. چه می شود که این اتفاق می افتد؟ این پرسش ما از روابط عمومی سازمان صدا و سیما بود که البته رنجبران به دلیل مشغله های مربوط به مراسم تشییع پیکر مرحوم شفیع تاکید کرد در فرصتی مناسب به آن پاسخ می دهد اما چرا رسانه ملی این‌چنین هیجان زده می افتد به دام این خبرها و افرادی که خبری از واقعیت کلام شان ندارد؟

توضیحات علی ضیاء
علی ضیاء در گفت و گو با خبرآنلاین می گوید:«راستش در این اتفاق دو مسئله رخ داد. ویدئویی جنجالی رخ داد که همه را تحت تاثیر قرار داد. یک پدر که فرزند بیمار سرطانی دارد و ماجرای گرانی دلار. خب ما به دنبال سوژه رفتیم. بیماری افشین ولی خانی را دو پزشک متخصص در زنجان تائید کردند و ما هم بر همین اساس او را دعوت کردیم. حتی این بچه در تاریخ دوم مهرماه در بیمارستان محک تست داده است.»

اتفاقات توی برنامه حتی فراتر از این بود. اشک های پدر ، صحنه ای که شایان برای پدرش دستمال می برد و فضایی احساسی که منجر شد به افتتاح حساب برای کمک به این کودک و در کمتر از یکی دو روز جمع آوری حدود یک میلیارد تومان پول. بعد از این ماجرا اما بنیاد خیریه محک و وزارت ارشاد اسنادی منتشر کردند که نشان می داد بیماری شایان کنترل شده و دیگر در مرحله حاد نیست و کل هزینه هایش هم از سوی نهادهای خیریه انجام گرفته و این یعنی ان همه خیرخواهی مردم و آن همه پول معلوم نبود چه سرنوشتس پسدا مس کند. پس بلافاصله با همکاری مسئولان تلویزیون و نهادهای قضایی این حساب مسدود شد و پرونده ای در این زمینه تهیه کردند. این پول مردم حتی ریالی از آن صرف کار دیگری نشده تا به نهادهای خیریه با دستور قضایی واگذار شود. جالب اینکه البته محک حاضر به پذیرش این پول نشده است.

چند نکته درباره ماجرای شایان از نظر قضایی
دادستانی زنجان و پلیس فتای این استان پیگیر پرونده هستند و تا به نتیجه رسیدن پرونده ، قرار شده ماجرا را از نظر کمیسیون پزشکی دنبال کنند. اینکه مشخص شود آیا شایان به کلی بهبود پیدا کرده و آیا ممکن نیست این بیماری دوباره عود کرده باشد؟ یکی از مسئولان مستقیم این پرونده با تاکید بر اینکه تا زمان اعلام نظر قطعی پزشکی در این زمینه ، نمی توان اظهار نظر کرد ، تاکید داشت که بهتر است بگذارند پرونده جمع بندی شود و بعد نظر قطعی در این باره که آیا خانواده ولی خانی در ماجرا مقصرند یا رسانه ملی و یا آن طرف که مسئولان وزارت بهداشت و موسسه محک قرار می گیرند ، اعلام شود!

ادعای باورنکردنی
نقل قولی باورنکردنی از سوی ولی خانی ، مردی که با حرف هایش در دل گرانی بازار دلار جنجالی به پا کرد در پی همه این اتفاقات نقل شده است . او که بعد از ماجراهای جمع آوری کمک برای پسرش و لو رفتن سلامت فعلی حال علی بار دیگر به برنامه علی ضیا رفته بود و توضیحاتی داده بود! از او نقل شده که همان حرف هایش باعث شد تا داروهای ضد سرطان در بیمارستان ها و داروخانه ها دوباره پخش شود و البته کلی از افت قیمت دلار حاصل همان رفتارش بوده است. یا حتی اصلا کامیون داران دست از اعتصاب بردارند.
البته خبرآنلاین نتوانست به ولی خانی دست پیدا کند و این ماجرا را از زبان خود او بشوند و مستند کند و تنها در حد یک نقل قول منتسب به اوست.
این مرد البته در روزهای گذشته ادعاهای زیادی را مطرح کرده است که همگی با تردید مواجه شده اند. مثلا لیست داروهایی که در دست داشت اصلا برای مادرش نبوده است. برای مادر یکی از اقوامش بوده است که با یک تماس تلفنی از وزارت بهداشت مشخص شده است این داروها در داروخانه ها و با تعرفه دولتی وجود داشته اند. یا در ماجرای اهدای کلیه برای درمان پسرش که مشخص شده این اتفاق در سال ۱۳۸۵ بوده است. یعنی سه سال قبل از تولد شایان این قصه.
اگرچه در تصاویر پخش شده از برنامه فرمول یک به وضوح می توان دید پدر شایان اصلا به موضوع کلیه اشاره ای نمی کند و این علی ضیاست که اصرار می ورزد و او تنها ادعا می کند برای اهدای کلیه پولی نگرفته. حالا اما اسناد ارائه شده از سوی نهاد های مربوطه مشخص کرده ولی خانی برای اهدای کلیه اش مبلغ ۳.۵ میلیون تومان که برابر با قیمت روز اهدای کلیه بوده است از عضو گیرنده و انجمن حمایت از بیماران کلیوی پاداش گرفته بوده است.

چرا محک و مهرانه کمک های مردمی را قبول نمی کنند؟
بیش از یک میلیارد تومان در پروسه جمع آوری کمک برای علی ولی خانی ، پول جمع آوری شده است. پولی که حالا از سوی نهاد قضایی ضبط شده است اما بنیادهای خیریه محک و مهرانه اعلام کرده اند این پول را نمی پذیرند و همین تصمیم را وزارت بهداشت هم دارد. اما چرا این بنیادهای اخیریه از پذیرش این پول طفره می روند؟ مسئولان شان می گویند:«این پول با رضایت مردمی جمع آوری نشده. آنها مورد کلاهبرداری قرار گرفته اند. این پول ها باید به حساب مردمی که فریب خورده اند برگردد و بعد اگر خودشان رضایت داشتند ، دوباره پول ها را برای کمک به کودکان سرطانی بپردازند.»

راستی رسانه ملی چرا؟
آنچه در تمام این ماجرا باید در نظر گرفته شود ، اصل رسانه معتمد است. چیزی که انگار اصلا از سوی رسانه ملی اهمیت ندارد. این رسوایی یا رسوایی های از این دست برای بار اول نیست که در تلویزیون و اتفاقا در جنگ هایی از این دست و مجری های سوپراستارشان که یاد گرفتند با ژست صالح بالخیر برای هر چیزی نسخه بپیچند رخ می دهد.
درحالی که کمی پرس و جو و استعلام درباره این نوع ادعاها جلوی برچسب انتشار خبر دروغ به رسانه ملی را می گرفت و احیانا اجازه نمی داد اینچنین با احساسات عمومی کشور بازی شود.
چند بار دیگر باید یک مدل ، یک کاشف جعلی داروی بیماری خاص ، یک پدر که بیماری پسرش بهبود یافته ، یک زن زلزله زده که خانه گرفته و می گوید نگرفته ، یک مخترع قلابی و … بیایند تا با احساسات مردم بازی کنند؟ آری ارگان های حاکمیتی این روزها بهترین گزینه ها برای انتقاد هستند و هر نوع انتقادی درباره عدم کفایت شان با استقبال عمومی روبرو می شود.
در این میان هم انتقاد از نهادهایی چون مسئولان اجرایی در دولت و مجلس به مراتب ساده تر از ارگان های قضایی و نظامی است پس رسانه ملی هم سعی می کند برای نجات از موج عظیم انتقادها از خود ،آنتن را در اختیار افرادی قرار دهد که اینگونه با احساسات عمومی بازی کنند. این بار احتمالا جلوی کلاهبرداری یک میلیاردی از مردم گرفته شده اما مهم رسالتی است که رسانه ملی فراموش کرده. اینکه چه فیلتری برای آنهایی که می آیند روی آنتن گذاشته می شود؟

تاثیر پخش مستند حاوی اعترافات مائده هژبری

مائده هژبری دختری است ۱۷ – ۱۸ ساله‌ که تصاویر رقص خود را در اینستاگرام به اشتراک می‌گذاشت و در فیلم پخش شده به گریه افتاده و پخش گریه او در فیلم اعترافات، باعث واکنش‌های بسیاری شده است؛ تا حدی که تبدیل به ترند اول توئیتر شده است.

ماجرا از مستندی شروع شده است که شبکه اول سیما با قصد آسیب‌شناسی پخش کرده است. در این مستند به مسئله شاخ‌های اینستاگرام، سبک زندگی و روابط آنها می‌پردازد. سازنده این فیلم سعی می‌کند با استفاده از مصاحبه‌های کوتاهی با این افراد و همچنین مصاحبه با کارشناسان، اطلاعاتی پیرامون این موضوع بدهد و تلاشی برای آسیب‌شناسی رفتارهای کابران فضای مجازی می‌کند.

سازنده این مستند سعی کرده با سوالاتی در مورد نحوه کسب درآمد از فعالیت در فضای مجازی و تعداد فالورهای آنها، اطلاعاتی پیرامون نوع فعالیت ارائه کند. نکته جالب توجه در بین این سوال‌ها، سوالی در مورد امنیت فعالیت در فضای مجازی بود. به نظر می‌رسید سازنده این مستند به دنبال کشف مواردی از قبیل آزارهای جنسی به واسطه فعالیت در اینستاگرام است.

در پی پخش این مستند در سیما و نحوه ورود آن به این موضوع، مسئله با واکنش‌های متعددی از سوی کاربران فضای مجازی مواجه شد. انتقادهای کاربران توئیتر فارسی از پخش این مستند به قدری جدی می‌شود که نام «مائده هژبری» یکی از افرادی که در این مستند به سراغ او رفتند، به ترند اول توئیتر تبدیل شده است. سوژه اصلی مورد نقد کاربران توئیتر فارسی، ورود به حیطه مسائل شخصی افراد ازنگاه آنهاست. استدلال اصلی این منتقدان این است که فعالیت در فضای مجازی جنبه شخصی دارد و برای جامعه آسیبی ندارد.

اگر قرار بوده با این مستند شاخ های اینستاگرام را بشکنند، اما نتیجه کمپین سازی رقص بوده و بسیاری به اشتراک گذاری تصویر رقص خود با هشتگ های مرتبط پرداخته اند. ظاهرا برخی متولیان متوجه نیستند که جامعه تغییر کرده و اگر اندکی غلط عمل کنند، نتایج معکوس می گیرند. کار به جایی رسیده که شهاب اسفندیاری، رئیس دانشکده صداوسیما نیز به غیراخلاقی و غیرحرفه ای بودن و هزینه سنگین این فیلم اذعان کرده است.

اکنون پرسش اینجاست که آیا مسوولان صداوسیما که خود را مسئول ترویج اخلاق و سالم سازی فضای جامعه می دانند، چه توضیحی درباره آثار و نتایج این اقدام دارند و آیا کسی در این زمینه پاسخگو خواهد بود؟ و نکته دیگر آن که آیا این آخرین ناشیگری در این سطح در صداوسیما خواهد بود؟