محسن نامجو در گفتگو با یورونیوز: کار اصلی هنر اعتراض نیست

 

 

نگام ، فرهنگ و هنر _ محسن نامجو، خواننده، ترانه سرا و آهنگساز ایرانی، چند روزی است که تور آمریکای خود را آغاز کرده است. او پس از اجرا در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، در روز اول دی (۲۱ دسامبر) در نیویورک به روی صحنه می‌رود.
 
به گزارش کانون فرهنگی هنری خنیا ،  چند هفته قبل از کنسرتهای تک نفره او در اروپا استقبال خوبی شد.

محمد محمدی، گزارشگر یورونیوز، در شهر لیون به سراغ محسن نامجو رفت و در مصاحبه ای با او درباره مشخصه‌های موسیقی این هنرمند از جمله حسرت، اعتراض و تلفیق صحبت کرد.

برای تماشای مصاحبه کامل یورونیوز با محسن نامجو به همراه قسمتهایی از کنسرت او ویدیوی بالای صفحه را ببینید.

یورونیوز: شکی نیست که از کارهای شما استقبال زیادی در بین عامه مردم از میان نسلهای مختلف شده است. از طرفی منتقدان سرسختی هم در بین مخاطبان خاص دارید. این شما را نگران نمی‌کند که چرا این قدر فاصله سلیقه کسانی که به آن‌ها می‌گوییم خواص از سلیقه مردم عادی زیاد است؟

محسن نامجو: مجموعه کسانی را که موزیک من را می‌پسندند یا به آن نقد دارند، در مجموع اگر بخواهیم به عام و خاص تقسیم بندی کنیم، هردویشان به‌‌ همان گروه مخاطبان خاص تعلق دارند. بینشان یک سری منتقد است و یک سری نیست. ولی به طور کلی مخاطب خاص، همیشه به موسیقی سنتی ما نقد داشته و من همیشه نقد آن‌ها را قبول داشته‌ام. حالا ممکن است که هم‌سخن با آن‌ها نبوده‌ام. ولی درواقع یکی از انگیزه‌های حرکت من برای انجام تجربیات متفاوت در عرصه موسیقی ایرانی به خاطر همراهی با نقدی بوده است که امثال آن‌ها داشته‌اند.

یورونیوز: مشخصه خیلی از کارهای شما حسرت است. این نگاه حسرت آمیز از کجا می‌آید؟

محسن نامجو: من این واژه یا تعبیر را ترجیح می‌دهم به چیزی مثل اعتراض یا چیزی از این قبیل. ولی این‌که از کجا می‌آید گفتنش سخت است. از خود زندگی می‌آید و ربطی هم به زمان یا مکان ندارد. اگر به چیزی به نام حسرت قائل باشیم یا نوعی سرشت تراژیک یا نوعی غم آلودی یا چیزی شبیه این، طبعا از دو ساحت است. یکی از زندگی در آن محدوده جغرافیایی که به آن می‌گوییم کشور ایران. بخش دیگر از ادراکاتی که به عنوان انسان از این دنیا دارد.

یورونیوز: شما هم مثل خیلی از هنرمندان دیگر در چند سال اخیر راهی خارج از کشور شدید. لطفا در این مورد صحبت کنید. انتخاب بود یا اجبار؟

محسن نامجو: هردو بود. معمولا رسم بر این است که وقتی کسی کار هنری می‌کند و از کشوری از خاور میانه مثل ایران می‌آید طبعا انگیزه‌اش را کار در دنیای آزادتر بیان می‌کند. من انکار نمی‌کنم که از این نعمت بهره‌مند شده‌ام، می‌شوم و خواهم شد. ولی هدف اصلی من برای آمدن به خارج از کشور کسب آزادی نبود. هدف اول من این بود که بتوانم تحصیل کنم. بعد هم تجربه‌های متفاوتی را کسب کنم.

یورونیوز: آیا قرار است بازگشتی هم باشد؟

محسن نامجو: بازگشت به بخش اجباری قضیه مربوط است. متاسفانه من نمی‌توانم به ایران بازگردم. خودم طبعا هر لحظه تمایل دارم که از لحاظ عاطفی و به دلیل همه وابستگیهایی که از نظر عاطفی و روانی به آنجا دارم به ایران برگردم. ولی فعلا شرایط میسر نیست. اما امیدوارم و خیلی هم عمیق امیدوارم که روزی پیش بیاید که بتوانم برگردم.

یورونیوز: به شما لقب باب دیلن ایران را داده‌اند. به دلیل کارهای اعتراض آمیزی که همیشه داشتید. در دنیای آزاد خارج از کشور آیا اصلا وجهی برای اعتراض می‌ماند؟ اعتراض به چه؟

محسن نامجو: اگر این تشابه انجام شده است بین باب دیلن و بعضی از کارهای من، به دلیل توجه به مساله محتوا و شعر بوده است. ولی از لحاظ موسیقایی قیاس مع‌الفارق است و دو مقوله جدا است. البته باعث افتخار هر کسی است که با آدم بزرگی مثل او قیاس بشود. من بار‌ها عرض کرده‌ام،‌‌ همان طوری که در پاسخ به سوالات قبلی عرض کردم، به تعابیری مثل غم آلودی یا سرشت تراژیک بیشتر علاقمندم تا مساله اعتراض.

به نظر من کار اصلی موزیک اعتراض کردن نیست. اساسا کار اصلی هنر، به آن معنی که ما سراغ داریم، اعتراض کردن نیست.

پس طبعا وقتی که هدف اصلی اعتراض کردن نباشد، فرقی نمی‌کند که در دنیای محدودی هستی یا در دنیای آزاد.
در ایران شکلهایی از تجربه بود. در اینجا هم طبعا یک سری از کارهایی را که در آنجا نمی‌شد کرد می‌توان انجام داد. ولی نه به این معنی که اگر از خودسانسوری دست برمی داری، می‌خواهی به چیزی اعتراض کنی. خودسانسوری دقیقا معانی مختلف موسیقایی و فرمال و هنری هم دارد.

یورونیوز: الان فکر می‌کنید از آن خودسانسوری‌‌ رها شده‌اید؟

محسن نامجو: به هرحال چیزی برای سانسور کردن الان وجود ندارد و عامل بیرونی نیست و در یک کلام می‌توان گفت که بله. ولی بازهم جای ارزشگذاری ندارد. یعنی اینکه نمی‌توان گفت لزوما شرایطی که من دارم بهتر از شرایط کسی است که در محیط سانسور قرار دارد. این اصلا دلیل بر ارزش این قضیه نیست و این‌که می‌توان هنر باارزش‌تر تولید کرد. هرکسی تجربه‌های خودش را کسب می‌کند و به دنبال اهداف هنری خودش می‌رود.

یورونیوز: در ویدیوی دور ایران را خط بکش می‌بینیم که شما سازتان را می‌دهید که ببرند. برای هنرمندی مثل شما ساز حکم زبان را دارد. نام آهنگ هم هست دور ایران را خط بکش. قرار است بر سر ساز و زبان محسن نامجو چه بیاید؟

محسن نامجو: این تفسیر شما جالب است. چون حقیقتش را بخواهید من هیچ تفسیری از آن ویدیو ندارم. چون ویدیو مجموعه تصمیم یک گروه است و پیشنهادهای مختلفی که مطرح می‌شود. چون تخصصی هم در زمینه تصویر ندارم. در زمینه کار خودم هم چندان تصویرسازی نمی‌کنم و نکرده‌ام.

درواقع خودم هم معترفم که همیشه بین حالتی از رد و قبول بوده‌ام برای انجام دادن ویدیو‌ها. همیشه فکر می‌کردم که ویدیو نسازیم. همزمان هم می‌گفتم باید بسازیم برای اینکه تبلیغی بشود برای آلبوم بعدی. همین حالت رد و قبول موجب شده است که هیچ وقت کیفیت آن چنان که مردم انتظار دارند نباشد.

من قصد ناامید کردن هیچکس را ندارم. یعنی اصلا در جایگاهی نیستم که بخواهم این کار را انجام بدهم. این آهنگ چیزی بود در رابطه با شرایط خودم و نسبتی که با ایران برقرار شده است بین من و ایران و این‌که نمی‌توانم آنجا باشم و درواقع واکنشی عاطفی است نسبت به شرایط شخصی خودم.

یورونیوز: اگر به کارنامه گذشته هنری خودتان نگاه کنید، چه نقدی به کار‌هایتان خواهید داشت؟

محسن نامجو: کارهایی را که سویه‌های مستقیم‌تر اجتماعی، سیاسی، یا‌‌ همان اعتراض را در خود داشتند، از آن بخش کارنامه‌ام راضی نیستم.

می‌توانم خلاصه بگویم، هر جا که اعتراض سیاسی بوده در کار‌هایم و به عنوان اعتراض سیاسی شناخته شده‌اند، آن‌ها را دوست ندارم و بخش محبوبم نیست.

و هر جا که اعتراض به ساحتی از موزیک بوده، به ویژه موسیقی ایرانی، از آن بخش‌ها راضی هستم و لذت می‌برم.

یورونیوز: تلفیق هم یکی دیگر از مشخصه‌های کارهای شما است. تلفیقی که شما در آثارتان دارید، چه تفاوتی با تلفیقهای مشابهی دارد که قبل از شما انجام داده‌اند؟

محسن نامجو: در تجربیات قبل از من برای هر سبک و سیاق موسیقی و هر شکل فرهنگی که موزیکهای مختلف دارند، به آن پیش زمینه فرهنگی دست نزده‌اند. اما آن‌چه مد نظر من بود همیشه این بود که تلفیق به معنی درهم ریختن، مخلوط کردن، میکس کردن و به صورت جزیی در کنار هم قرار دادن باشد. یعنی این‌که در تجربه‌های قبل از من دو عنصر کنار هم هستند اما هنوز با هم مخلوط نشده‌اند. ولی در کار من عنصر شعر، عنصر گام، عنصر لحن خواننده، عنصر پیش‌زمینه فرهنگی، عنصر سبک و همه این‌ها که هردوی آن‌ها دارند با هم مخلوط شده‌اند و در گوشه گوشه اثر ردهایی از هرکدام را می‌یابید.