مامور دستگیری عباس واحدیان خطاب به پارمیدا دختر ۹ ساله ایشان: پدرت را برای کشتن می بریم / میثم بازیاری

 

 

تقدیم به چشمهای نگران پارمیدای ۹ ساله و روح زخم خورده اش

چشمهایت را ببند عزیزم،گوشهایت را بگیر،این ناکسان می خواهند در دلت ترس و وحشت را بکارند

نگذار پدر در نگاه نگرانش لرزش چشم و دل و دستت را ببیند

پدر در بند می رود تا تو بزودی طعم آزادی را بچشی

پدر ایستاد و آزادگی کرد تا ایران ما و تو به آزادی برسید

پدر در مقابل دژخیم سر خم نکرد تا سربلندی ایران ما و پارمیدایش را به نظاره بنشیند

پارمیدا جان اینان کوچکتر از آنند که بتواند عشق را بفهمند

اینان عاطفه و مهر را نمی فهمند

اینان آمده اند تا جوانه های روشنی و امید را در دل تو بخشکانند

پس نترس دخترکم…

استوار بایست و به انتظار پدر لبخند بزن که بزودی پدر با نوید آزادی و عشق سر خواهد رسید

عزیزم این روزها را یادت بماند

یادت بماند آزادی و آزادگی جز با مجاهدت مردان و زنانی همچون پدرت و عباس واحدیان های آزاده طلب به دست نمی آید.

آنکه در مقابل چشمان پدرت تو را تهدید به کشتن پدر می کند هیچ بویی از عاطفه و مهربانی و انسانیت نبرده است

و آنکه در مقابل این جنایت سکوت کند با آن دژخیم بدسگال در یک جبهه قرار دارد.

باید از تو بنویسیم و فریاد مظلومیتت را به گوش جهان برسانیم

باید از روح زخم خورده و چشم های نگران پارمیدای ۹ ساله بنویسیم

تا مبادا آزردن و شکنجه دختربچه ها و کودکان سرزمینم به یک امر طبیعی تبدیل شود.

در دلم دردی است به وسعت چشمهای نگرانت

میخواهم فریاد سر دهم که باید پارمیداهای ۹ ساله و عباس واحدیان های آزادی خواه را دریابیم

هر چه سکوت کردیم و گذاشتیم تاریخ تکرار شود کافی ست

باید تاریخی بسازیم خالی از نگرانی و درد و تحجر

باید تاریخی بسازیم سرشار از آزادی و روشنی و آرامش

ایران ما نیاز به آرامشی دارد که در آن راه را بر نفس های پارمیداهای ۹ ساله نبندیم.