چرا روحانیت به خودش نمی اندیشد؟”روحانیت و فقدان “خودآگاهی”

 

 

علی زمانیان

 

گر چه روحانیون نیز

مانند سایر اقشار اجتماعی

یک دست و یکسان نیستند

و نمی توان حکم کلی در باره‌ی آن‌ها صادر کرد،

اما

می‌توان این قشر را

در ترازوی سنجش و ارزیابی کلی نهاد

و کم و بیش تحلیل‌شان کرد،

با این شرط که

باید آن تفاوت‌ها را نیز در میان آورد.

 

می‌دانیم که هر توضیحی کافی نیست

و باید ابعاد بیشتری را مورد واکاوی

قرار داد.

با این همه،

آن چه در نوشته‌ی حاضر بدان اشاره می‌شود صرفا کلیاتی قابل بحث و تامل است و نه الزاما حکم قطعی.

 

روحانیون، با ورود به عرصه‌ی سیاست و مدیریت اجتماعی،

خود را در آزمونی بزرگ و ترازوی حساس نگاه‌های اجتماعی قرار دادند.

از این رو

در سال‌های اخیر،

با مسئله‌‌های متعددی مواجه شده‌اند.

و مهمتر این که

برای برون رفت از وضعیت پیچیده ی خویش،

راه حلی سراغ ندارند.

به گونه ای که

احساس می شود

به استیصال و درخود‌ فرو ماندگی رسیده‌اند.

 

برای برون رفت از مخمصه‌های چند گانه، تلاش هایی نیز اگر می‌کنند،

عموما عقیم و بی توفیق است.

از این رو

نوعی وخامت و آشفتگی در این اردوگاه قابل مشاهده است.

و عجیب‌تر این که

خود را نه در زمان پرتلاطم و زمین ناهموار،

که در آسودگی تاریخی می‌یابند.

گویی اتفاقی نیفتاده

و همه چیز همان طور است که باید باشد.

 

در یک چشم انداز کلی،

روحانیون، آگاهی به خویش و از شرایط و پیچ و خم‌هایی که در آن قرار گرفته‌اند، ندارند.

خودآگاهی یعنی

آگاهی به شرایطی که در آن زیست می‌کنند و

مسئله‌ها و بحران‌هایی که از سر می‌گذرانند

و سستی ها و بن بست‌هایی که

پیش رو دارند.

 

روحانیت، خود را نقد نمی کند،

زیرا به خویش آگاهی ندارد.

همان گونه که هر صنف و گروهی،

به صورت علنی و به صراحت خویش را تحلیل و نقد می کند،

اما تا کنون سراغ نداریم که روحانیت،

به تحلیل و نقد خویش اهتمام ورزیده باشد.

 

نه تنها چنین نکرده اند

که از نقدهایی که دیگران از ایشان دارند، هراسان و بیزارند.

از این رو

آن ها را وادار به سکوت می کنند.

همان گونه که برخی روشنفکران دینی را به علت نقد روحانیت،

از صحنه بیرون راندند.

 

روحانیت نمی داند که آگاهی تاریخی نسبت به خویش را از رهگذر نقدها و تحلیل ها می تواند بدست بیاورد …!؟

“خودآگاهی”، در خود فرو رفتن و خویش را نگریستن نیست،

بلکه از خود بیرون رفتن و از بیرون،

خود را تماشا کردن است.

 

خود را سوژه ی فهم خود قرار دادن است.

خودآگاهی یعنی بدانند

اکنون با چه مسئله هایی روبرو هستند

و کجای کارشان می لنگد…!؟

 

چه چیز مانع خودآگاهی تاریخی روحانیت شده است؟

و از آن مهم تر این که

چه چیزی مانع شده که روحانیت

با این پرسش روبرو نشود که

چرا با فقدان خودآگاهی روبروست؟

 

به سخن دیگر،

چرا پرسش از خویش،

اساسا برای روحانیت مطرح نمی شود؟

 

احتمالا “خود مقدس پنداری” و “قدرت”، دو مانع بزرگی است که

روحانیت را از خودآگاهی تاریخی‌اش تهی کرده است.

به نحوی که

مواجه شدن با پرسش بنیادین از خویش، در حال حاضر میسر و ممکن نیست.

 

“خود مقدس پنداری” و تکیه بر سریر قدرت، روحانیت را از خودبیگانه کرده است. “خود” را نمی شناسد

و از خویش غافل است.

 

مرحوم مطهری با نقد سازمان روحانیت، آغازی مبارک بود،

اما چه زود شمعِ نقدی که او شروع کرد، در طوفان “قدرت” خاموش شد.

روحانیت، به هر مسئله‌ای می‌پردازد

اما خودش،

مسئله‌ی خودش نیست،

و این یعنی

فقدان “خودآگاهی”

 

 

 

نگام ، ناگفته های ایران ما