ریشه عقده گشایی های هر از چند گاه محمد یزدی چیست ؟ / سید احمد شمس

 

محمد یزدی هر از چند گاهی عقده گشایی می کند و با هتاکی به برخی بزرگان ، سعی دارد از حاشیه به متن آمده و ابراز وجود کند ، این هتاکی ها گاه به آیت الله منتظری در خطبه های نماز جمعه است ، گاه به آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ است و این بار هم خطاب به آیت الله شبیری زنجانی به دلیل ملاقات با همان سید محمد خاتمی است که محمد یزدی از او کینه به دل گرفته و به دلیل تَکرار او نتوانسته بر صندلی ریاست خبرگان تکیه زند.

به راستی دلیل عقده گشایی های گاه و بیگاه محمد یزدی از برخی بزرگان چیست ؟ آیا او درد دین و انقلاب دارد ؟ یا ماجرا چیز دیگری است ؟ در این نوشتار ، ریشه این عقده گشایی ها را رونمایی می کنیم.

محمد یزدی نایب رئیس دوره دوم مجلس شورای اسلامی در سومین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی از تهران و همزمان انتخابات میاندوره‌ای مجلس خبرگان از استان خراسان شکست سنگینی را از جناح چپ آن زمان متحمل می‌شود.

همان ایام تشکل نوظهور مجمع روحانیون مبارز با ارائه لیستی سعی در راه‌یابی همراهان دولت مورد تایید امام درمجلس داشته که با حمایت امام از این تشکل و نیز سخنان تلویحی ایشان که در حمایت از کاندیداهای مورد تایید مجمع روحانیون مبارز و درمخالفت با کارشکنان درمقابل دولت ایراد کرده بودند آقای محمد یزدی و لیست همراه او که مورد تایید جامعه روحانیت مبارز تهران بودند با شکست سنگینی مواجه می‌شوند.

و او که تا چندی پیش درجایگاه نفر دوم یکی از قوای سه گانه همواره مورد توجه رسانه‌ها قرار داشت به یک‌باره از نظرها محو می‌شود همین نکته فشارسنگین روحی بر او وارد نموده و تا مدت‌ها او را در شرایط سختی قرار می‌دهد.

حضور او درجلسات جامعه مدرسین به صورت غیرمنظم شده و هنگام حضور نیز با بی حوصلگی درجلسات شرکت نموده و از اظهارنظر در امور و مشارکت فعال که همراه با بی تفاوتی نسبت به مسائل روز و امورجاری کشور بوده پرهیز می‌نماید.

اما امام خمینی که جایگاه پدری برای تمامی نیروهای درون نظام را داشته و برخلاف رویه آقای خامنه‌ای مبنی برحذف منتقدان و مخالفان سعی درجذب همه افراد وابسته به انقلاب را داشته و ابدا از حذف افراد و جریانات خشنود نبودند از باب مولفه بین قلوبهم پس از استعفای آیه الله صافی گلپایگانی از شورای نگهبان، آقای محمد یزدی را طی حکمی به عنوان جایگزین وی منصوب می‌نمایند.

آقای محمد یزدی ضمن تشکر ازایشان طی نامه‌ای اقرار می‌نماید: از این‌که اینجانب را از ذنب کبیره ی انزوای از انقلاب نجات دادید تشکر می‌نمایم.

آقای محمد یزدی بعدها به مدد آقای خامنه‌ای به ریاست قوه قضائیه منصوب می‌شود و ضمن برجای گذاشتن عملکردی سیاه که رئیس بعدی قوه قضائیه اقرار به ویرانه شدن دستگاه قضائی و تحویل گرفتن آن جایگاه از وی تحت شرایطی که در دوران ریاست آقای محمد یزدی برآن قوه وارد شده می‌نماید آقای یزدی که به یمن این مدد آقای خامنه‌ای که ازجایگاه حاشیه‌ای در زمان امام به متن کانون قدرت از امکانات بسیاری برخوردار می‌شود.

پس از ارتحال آیه الله اراکی به شکرانه‌ی این محبت‌ها ازجمله حامیان سرسخت و جدی مرجعیت آقای خامنه‌ای می‌گردد او که نامه تشکرخود از امام خمینی درجریان انتصاب خود در شورای نگهبان و بیم از انزوای از انقلاب را از یاد برده بود درنامه تاییدیه خود برای آقای خامنه‌ای می نویسد: خدایا تو شاهدی که اگر امروز دراین مقام هم نبودم چنین می‌نمودم!!

حال حکایت عقده گشائی این فرد که درسال ۱۳۷۶ پس از احتمال کاندیداتوری مهندس میرحسین موسوی درجلسه جامعه مدرسین اظهار داشته بود که خطراین سید جدی است!! و موضع گیری‌های غیراصولی و جانبدارانه ی وی در چند دهه اخیر، و قضاوت شما دوستان عزیز صداقت آقای محمد یزدی!! و آن‌چه از گذشته ی ایشان تاکنون محرز است را روشن می نماید.

بر این عقده گشایی ها ، اگر تَکرار خاتمی در آخرین انتخابات مجلس خبرگان افزوده شود ، راز و رمز عقده گشایی اخیر او در نگاشتن نامه هتاکانه به حضرت آیت الله شبیری زنجانی یکی از استوانه های بزرگ علمی حوزه علمیه آشکارتر می شود.

محمد یزدی که سابقه رفتارهای عقده گشایانه او هم چون بی ادبی و هتاکی به آیت الله منتظری و آیت الله هاشمی و حتی بنیانگذار جمهوری اسلامی و تقابل آشکار با ایشان در عدم رای اعتماد به نخست وزیری میرحسین موسوی در تاریخ ثبت و ضبط است ، این بار با تهدید پا از گلیم خود درازتر کرده و در حالی که بار علمی و توان فقهی او در مقایسه با آن استوانه بزرگ علمی آیت الله شبیری زنجانی چون قطره در برابر دریاست ، نادانی و جهالت و عقده های خود را بیش از پیش به منصه ظهور رسانده است.

او در برابر دیدار رئیسی با تتلو سکوت کرد و حتی از او در انتخابات ریاست جمهوری دفاع کرد و آن گاه هم که تتلو به ساحت امام سوم اهانت کرد باز هم هیچ نگفت.

این ها همه نشانه هایی است که این افراد طرد شده توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی و احیا شده توسط رهبری فعلی؛ دغدغه دین ندارند بلکه ذغدغه انان ؛ مال و زر و زور و قدرت و ترس از افشای رانت های آنان هم چون غضب لاستیک دنا است.

فرق است بین عالم ربانی چون آیت الله شبیری زنجانی که بر اساس درد دین و احساس وظیفه شرعی رفتار می کند با روحانی بیسواد درباری چون محمد یزدی که وظیفه او حراست از قدرت و مقام و جایگاه های زودگذر دنیوی است.