شعر سیاسی : ادب چکد از خامه نویسد اگر نامه ؛ به حضرت علامه شبیری زنجانی / افشین علاء

 

 

ملک فقاهت

فسانه شد آن دوران که شرط مسلمانی
ارادت و حرمت بود به عالم ربانی

جهان تشیع بود به حائریان دل خوش
به صدر و بروجردی، امینی و میلانی

سخن، سر حکمت داشت ادب، به نهایت داشت
که ملک فقاهت داشت الهی و شَعرانی

به خون جگر پرورد یلی چو خمینی را
چو منتظری گیتی ندید به آسانی

فسانه شد آن دوران که مرعشیان بودند
نشان نجف در قم چو بهجت گیلانی

ز شش جهت از این ملک، ستاره نمایان بود
چو حجت و خوانساری اراکی و قوچانی

دریغ و فغان از چرخ که فاصله ها انداخت
میان جوانان با مراجع قرآنی

اعاظم قم را گو که چاره بیندیشند
به خاطر محرومان به شیوه ی رحمانی

اگرچه به لطف حق به جمعیت پاکان
هنوز وفادارند جماعت ایرانی

هنوز خراسان است به وحدت قم خوشدل
که مرجع تقلید است وحید خراسانی

چو علم و خرد جویی چو نور صفا خواهی
نگر به حسن زاده به صافی نورانی

به مصدر حکمت بین شکوه جوادی را
حلاوت لحن آموز ز جعفر سبحانی

به نسل جوان باید به طرز نوین آموخت
مکارم شیرازی فضایل گرگانی

ادامه ی این فهرست به وزن نمی گنجد
که دست سخن بسته ست چنان که تو خود دانی

کنون که پس از شاهان قضا و قدر، یکسر
به مجتهدان بخشید نگین سلیمانی

سزد که فقیهان نیز چو رهبر فرزانه
ز حرمت استادان کنند نگهبانی

به ویژه ز خورشیدی ز مرجع تقلیدی
که خاتم جان نفروخت به خواهش نفسانی

جهانی و بنشسته به کنج خود آهسته
که لب ز سخن بسته به رغم سخن دانی

ادب چکد از خامه نویسد اگر نامه
به حضرت علامه شبیری زنجانی