ضرورت هجرت ایرانیان از گذشته به حال

 

راه سبز امید

 

تاریخ هم مثل جغرافیا قابل سکونت و وطن گزینی است. هر یک از روشنفکران ایرانی در گوشه ای از تاریخ گیر کرده و در ذهن خود آرمان شهری درست کرده و همان جا جا خوش کرده و نمی خواهند از آن جا خارج شوند و به زمان حال برگردند.

این سکونت در تاریخ و هجرت از حال به گذشته نوعی واکنش انفعالی و مسئولیت گریزی و فرافکنی و آرمانگرایی و واقعیت گریزی و به مثابه درد مبتلابه اکثریت روشنفکران ایرانی است.

آن یکی در زمان هخامنشیان و کورش جا مانده و یک وجب جلوتر نمی آید و حتی حمله اسکندر و سقوط هخامنشیان را هم نمی ببیند.

شاه آن جا گیر کرده بود. تاریخ ایران را ۲۵۳۵ سال به عقب برد تا بر بالین کورش بایستد و به او بگوید آسوده بخواب زیرا که من بیدارم. اما چه زود خواب او را در ربود.

این یکی در زمان صدر اسلام ایستاده و می خواهد جامعه را به زمان پیامبر و علی و به زیر سلطه اعراب برگرداند و خود را چون پیامبر و امامان شیعه معصوم و دارای رسالت آسمانی می پندارد. و تاریخ قبل از اسلام را نمی بیند و آنرا جزو تاریخ ایران نمی داند.

دیگری در زمان سامانیان گیر کرده و می خواهد ایران را از تحت نفوذ خلافت اسلامی خارح کند و حکومت خالص پارسیان و تاجیکان و خراسان بزرگ را ایجاد کند و گستره ایران کنونی و تعدد اقوام آنرا نمی بیند.

و آن دیگری در زمان غزنویان و سلجوقیان گیر کرده و می خواهد ایران را تحت نفوذ حکومت خالص ترکان اداره کند و نژاد آنها را برتر و برای حکومت اصلح می داند.

دیگری در زمان صفویه گیر کرده و می خواهد به سبک شاه اسماعیل و شاه عباس سپاه قزلباش راه بیاندازد و امپراتوری شیعه تشکیل دهد و با عثمانی های سنی مذهب وارد جنگ شیعه سنی شود و چالدرانی دیگر اما پیروزمند بیافریند.

یکی در زمان مشروطه گیر کرده و می خواهد حکومت مشروطه سلطنتی را مانند زمان مظفرالدین و احمد شاه و مطابق قانون مشروطه دوباره ایجاد کند.

دیگری مرد آرزوهایش رضا شاه است و می خواهد ایران را به سبک او با قلدری و دیکتاتوری و بی قانونی اداره کند. و در کل تاریخ ایران نظیری برای او نمی شناسد.

دیگری استالین را بعنوان پیشوا و رهبرش می پرستد و می ستاید. و به نظرش همه مشکلات جهان با روش کشتار درمانی و دیکتاتوری فردی او و با به استثمار و بردگی کشیدن انسانها در اردوگاه های کار اجباری قابل حل است و تاسف می خورد که چرا ایران در زمان استالین به تصرف ارتش سرخ در نیامد و آذربایجان از ایران جدا نشد و حزب توده بر علیه مصدق و شاه کودتا نکرد و آرزو می کند که ای کاش که او دوباره زنده شود و با انقلاب کارگری جهان را به قتلگاه بورژوازی و سرمایه داری تبدیل کند.

یکی قهرمان و معبودش مصدق است و در آن برهه تاریخی کوتاه گیر کرده و به جز دو سال صدرات او هیچ نقطه مثبت و روشن دیگری در طول کل تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایران نمی بیند.

دیگری شاه را می پرستد و تنها راه چاره را بازگشت تاریخ به قبل از انقلاب ۵۷ می داند.

دیگری امام و رهبرش خمینی کبیر است و او را حلقه مفقوده و مکشوفه امامت شیعه می داند و دوران امامت او برایش دوران طلایی تاریخ است.

ساکنان هر یک از این آرمان شهرهای تاریخ ایران هیچ کدام زبان دیگری را نمی فهمند و هر کدام به زبان مخصوص خودشان گفتگو می کنند. و نمی توانند با هم ارتباط برقرار کنند و به تفاهم و اتحاد و همدلی و وحدت ملی برسند.

تا زمانیکه ساکنان آرمان شهرهای تاریخ ایران به یک نقطه تفاهم و زبان مشترک نرسند و از گذشته های دور و نزدیک به زمان حال هجرت نکنند و ساکن ویرانشهر کنونی نشوند ایران راه نجاتی در زمان حال نخواهد یافت و مدام در طول تاریخ در یک دور باطل دوران خواهد خورد و در گذشته ها سیر خواهد کرد و هیچگاه راهی به سوی آینده بهتر نخواهد یافت‌.

 

نگام ، ناگفته های ایران ما

 

✍️ دیدگاه شما 🙏