شما ساکتان مسئولید ؛ رنجنامه دختر عباس واحدیان شاهرودی پس از بازداشت پدر

 

 

هنگامه واحدیان شاهرودی

 

از نوزدهم مهرماه ۱۳۹۷ که ماموران حکومتی با لباس شخصی به داخل منزل ما آمدند تا الان ۲۸ روز می گذرد و همچنان از پدرم بی خبرم و حتی محل نگهداری ایشان را نمی‌دانم!

حال و اوضاع روحی خواهر کوچکترم مناسب نیست و از دوری پدرم به شدت رنج می‌برد. پدرم عباس واحدیان انسانی بسیار صادق، با ایمان و میهن پرست است نه بخاطر اینکه پدرم هستند می‌گویم. اطرافیان و دوستان پدرم بخوبی به این مسئله واقف هستند. ایشان فقط به جرم نوشتن حقایق و تلخی‌های جامعه دستگیر شد ولی این را یک دختر ۱۰ ساله درک نمی‌کند.

خواهرم فکر می‌کند که به گفته ماموران پدرم تا الان باید کشته شده باشد. آنها علاوه بر اینکه پدرم را ربودند، آرامش زندگی را از من، خواهرم و برادرم هم ربودند. در عجبم که قدرت یک قلم چقدر می‌تواند باشد که یک حکومت را به لرزه در می‌آورد!

شاید هم این قدرت آزادی باشد، که همه ما با اینکه درون زندان نیستیم از آن بی بهره‌ایم .حتی من را از نوشتن می‌ترسانند و اطرافیان هم می‌ترسند که به سرنوشت پدرم دچار شوم. از شما چه پنهان خودم هم میترسم …. اما چاره چیست؟

چاره‌ای جز این ندارم که اگر داشتم و دستم به جایی بند بود به جای نوشتن برای پدرم و تمامی زندانیان سیاسی حتما اقدامی برای همه آنها می‌کردم که جای معلم و قلم‌بان و آزادی‌خواه در زندان و دیوانه خانه نباشد!

کوچکتر که بودم فکر می‌کردم تمامی انسانهای بد و خطاکار در زندان هستند ولی اکنون فهمیده‌ام در اینجا خیلی از قوانین و افکار کودکان نقض می‌شود و خیلی از انسانهای با شرف در زندان و خیلی از بی شرافت‌ها در بیرون از زندان پرسه می‌زنند.

نمی‌دانم تا کی می‌توانند پدرم و امثال پدرم را به جرم نوشتن از آزادی و عدالتخواهی و گفتن حقایق به زندان بیندازند و بکشند، اما این را خوب می‌دانم که نسل من هرگز شما را نمی‌بخشد؛ شمایی که در برابر این همه ظلم
سکوت می‌کنید که مبادا اتفاقی برایتان بیفتد و از آزادی نداشته‌تان بی بهره شوید!!

از قدرت خود بی‌خبرید که اگر من از آزادی بنویسم، اگر تو از آزادی سخن بگویی، اگر همه ما با هم از حقایق جامعه‌مان بگوییم، بالاخره صدایمان به جایی می‌رسد و در گلو خفه نمی‌شود.

من نمی‌خواهم مثل دهه پنجاه زندگی کنم. من و امثال من نمی‌خواهیم از خیلی چیزهایی که حق اولیه زندگیمان است بگذریم و با ترس زندگی کنیم ولی متاسفانه من از زندگی کردن می‌ترسم، از حرف زدن می‌ترسم، امنیت ندارم، از آینده خواهر و برادرم می‌ترسم.

و البته بیشتر از همه اینها برای سلامتی و جان پدرم بسیار نگرانم و می‌ترسم و مسئول تمام این نگرانی‌هایم را شما مسئولین حکومت و قانونهای ناجوانمردانه شما و البته شما مردمی که ” سکوت می‌کنید، سکوت می‌کنید و سکوت ” می‌دانم.

 

نگام ، ناگفته های ایران ما

✍️ دیدگاه شما 🙏