امام رضای عزیزم ؛ آنوقتها که حِجاز رفتن، ارزانتر از مشهد رفتن نشده بود..شما “حجِ ضُعفا” بودی

 

پوران ناظمی

قربان پنجره فولادت بروم که روزگاری تنها ملجاء ما، بی پناهان بود .
دیوارها وحرم مطهرت را که چنان از “طلا “پوشاندند ، که ما جرات نزدیک شدن به آن را نداریم. سالهای زیادی ست که طلا وهرچه زرد و زرین است ما را حرام آمده .
اماما!!!
فدای آن وجود کریم وبخشنده ات
هزارسال همه از عمامه دار و‌کراوات زده
از شاکی وگرفتار از دربند وغریب ،شِکوه به تو میآوردند ورُخصت میدادی .
اقا جان!! چنان همه ما را عادت دادند زیر عَلَمِ ریا وزهدنمایی ،سینه چاک دهیم که دیگر خودمان هم نمیفهمیم ناله ها وگلایه ها !!.از سر “درد” است یا “بیدردی” ؟
اقا جان !!هنوز لذت زیارتت، آنروزها که با هزار امید ساعتها در اتوبوس مینشستیم تا به قدمگاه برسیم را در خاطر داریم
صدای یا ضامن آهو وروبوسی ومژدگانی و…
قاب عکسی از مادرم باچادر گلدار که رشته موهایش از زیر آن مثل کژدم بیرون زده بود
کژدمی که هر اجنبی ‌را زهر میزد
از آنروزها بجا مانده
کراوات وکت شلوار پدرم وآنطور که با جذبه دست برسینه گذاشته ، به همه میفهماند که این خانواده حرمت دارد ، این دست “معرفت” و”جوانمردی ” همیشه بر سینه مریدانت هست .
گُله گُله صحن حرم بود و مردمی که که میهمان مولایشان بودند .
نه بازرسی!! بود ونه ماموری!!! .
کسی در خاطرش نمیگنجید که
” سلطان ضعفا “هم دشمن !!داشته باشد تا برای شما که حافظ جان ومال وناموس همه هستی “محافظ” بگذارند .
بعد از زیارت ودل سیر مناجات
پارک بود وچرخ وفلک ومردمی که همه دور بساط آش رشته جمع میشدند ،مرد وزنی که کنار هم زیارت کرده بودند اینجا باهم و کنار هم شاد بودند .
بساط مهروتسبیح ونبات یکطرف و بساط ساز دهنی وتُنبک طرف دیگر پهن بود …
یکطرف پهلوانی زنجیر میگسست .
یکطرف معرکه گیری مار افسون میکرد نوای نی مردم را هم “سِحر” میکرد .
یکی با آکاردیون آهنگِ زیارت میخواند
یکی با شال سبز روضه میخواند .
کسی را به کسی کاری نبود .
همه میهمان تو بودند چه زایر وچه مشهدی .
گاهی اگر کاسبی زبان گرمی میکرد وجنس بُنجلی را به غریبه ها میفروخت ،میگفتیم “امام غربا “جوابت رابدهد .
به حرمت شما دعوا نبود، تهدید نبود، وکسی صاحب اختیار!!!! حَرَم شما نبود تنها سلطانِ خراسان!!!
امام شنبه و جمعه تنها شما بودی .
آنوقتها که حِجاز رفتن، ارزانتر از مشهد رفتن نشده بود..شما “حجِ ضُعفا” بودی
هتل های نزدیک حرم گران
و پیاده آمدن سخت نبود.
کاسب ها از آه غریب میترسیدند
وخُدام با پرهای رنگارنگ هرکس دست به ضریح میبرد را نمیراندند .
اقا دلمان برای همان زیارت در همان حرم وصحن بی ریایت تنگ است
چرا دیگر آرزوها به “زیارتت” ختم نمیشود؟
دیگر نمیشنویم اگر امام بطلبد؟؟
شاید طلبکاران زیاد شده اند ؟
اقاجان یکبار دیگر بطلب

 

نگام ، ناگفته های ایران ما

✍️ دیدگاه شما 🙏