مفهوم آزادی ؛ ابهام در مفهوم و معنای آزادی اهرمی شده است برای کوبیدن دیگران / حسن جمشیدی خراسانی

 

 

باید منظور خودمان را از آزادی بیان کنیم تا بدانیم در باره چی قصد گفتگو داریم

چون آزادی مفهوم خیلی روشنی ندارد ، وقتی آزادی گفته می شود هر کس از آن معنایی را می فهمد که شاید دیگران این معنا را نفهمند ، بلکه مخالف آن باشند.

مرد آزادی می خواهد تا هر کاری دلش می خواهد بکند ولی این آزادی را برای همسر خود نمی پسندد ، و زن می خواهد آزاد باشد ، با هر کسی بگوید و بخندد ولی این آزادی را برای شوهر خود نمی پسندد.

ابهام در مفهوم و معنای آزادی اهرمی شده است برای کوبیدن دیگران

در این که استبداد و خودکامگی نه پذیرش انسانی دارد و نه دینی، تردیدی نیست.

تنگ نظرانه ترین دیگاههای حکومتی هم با استبداد ناسازگارند.

نهایت استبداد را جوری دیگر معنا می کنند ، یا آزادی را خودشان معنا می کنند

یک معنای آزادی این است :

آزادی یعنی شما بتوانید نظر خود را به صورت مستدل بیان کنید و کسی مانع آن نشود

در حقیقت این معنا، بیانگر آزادی بیان خواهد بود ، بدین معنا که فرد بتواند هر مدعایی که دارد به صورت مستدل بیان کند ، و کسی پاپیچش نشود و بابت این ادعا مواخذه اش نکند.

یقینا اگر مدعایش را نتواند با استدلال اثبات کند وجهی ندارد که بتواند سخن بگوید.

البته ممکن است دیگران در استدلال او خدشه و یا مناقشه کنند.

ولی این اشکالها مانع از طرح مدعا با همین دلیل نخواهد بود.

مشکل این است که خیلی از افراد ادعاهایی را مطرح می کنند و هیچ دلیلی هم بر آن اقامه نمی کنند ، فقط پرتاب اطلاعات و ریزش سرسام آور ادعاهای بدون ارائه هیچ دلیلی.

این کار ربطی به آزادی ندارد ، این عمل هم خلاف اخلاق است و هم آزادی نیست.

من باید بتوانم مدعای خودم را با دلیل یا ادله ان به راحتی بیان کنم.

اگر مانع آن شدند بدانم که در این فضا آزادی بیان نیست.

فرقی نمی کند آن مدعا یا گزاره، فقهی باشد یا سیاسی یا اجتماعی یا فلسفی و…

طرف می گوید نماز جمعه در عصر غیبت واجب است یا نیست.

باید ادله خودش را بیان کند ، اگر می گوید فقیه ولایت دارد یا ندارد باید ادله خودش را بیان کند.

آزادی یک معنا و مفهوم دیگری هم دارد که بسیار فراخ تر از آزادی بیان است.

آزادی که من نظر و عقیده ای را بر دیگری و یا دیگران تحمیل نکنم و عقیده و نظری را هم دیگری و یا دیگران بر من تحمیل نکنند.

به بیان دیگر آزادی یعنی عدم تحمیل نظری بر دیگری. من نباید اندیشه و فکر خودم را بر شما تحمیل کنم و شما هم اندیشه و فکرتان را بر من تحمیل نکنید.

این معنای از آزادی فکر نکنم جای بحث داشته باشد که خوب است یا نه؟

این جزو حقوق عادی هر انسانی است.

حتی بعضی معتقدند که آزادی مثل عدالت جزو حقوق نیست که بحث بشود که داد یا نداد. آزادی مانند نفس کشیدن است. جزو حقوق طبیعی است

ما در فقه هم یک اصل اولیه داریم که اصل عدم سلطه یا استیلای فرد بر فرد است از ان نعبیر می شود به اصل عدم حکومت بر احدی.

و به اقتضای همین اصل دامنه استیلای حکومت را محدود به ضروریات می کنند.

و مواردی که یقینا از ناحیه شارع رسیده است