شعر سیاسی ؛ پینوکیو / شروین سلیمانی

 

منم پینوکیوی عشق تو در ساده انگاری
تو هم در سرزمینِ عاشقان روباهِ مکاری

رفیقم بودی امّا نارفیقی کرده ای صد بار
بلاهایی که آوردی سرم را یاد می آری؟!

تمامِ هستی ام آن سکّه های سُرخِ عشقم بود
که از چنگم درآوردی تو روزی با دغلکاری

به من گفتی زمینی هست در قلبت که جادویی ست
درختِ سکّه می روید اگر یک سکه بگذاری

گرفتی سکه هایم را و من با چشم خود دیدم
که با دست خودت در خاک سِحرآمیز می کاری

من آن شب رفتم از پیشت ولی فردا که برگشتم
ندیدم از تو و از سکّه و از عشق آثاری

نشستم سالها پای زمینِ بایِرَت اما
نروییده در این بیغوله حتی بوته ی خاری

ولی با اینهمه بی طاقتِ برگشتنت هستم
به دنبال تو می گردم چه در خواب و چه بیداری

تمام سکه ها مال خودت، اما بیا برگرد
بمان پیشم، فریبم دِه، بگو که دوستم داری..

 

شروین سلیمانی