دل گپه یک زن بلوچ / سعیده خاشی

 

مدتهاست دوست داشتم و دوست دارم در مورد یک مساله بنویسم. مردد بودم در نوشتنش؛ در مورد صحبت کردن از اون اما امروز یهو یادم اومد من این آدم نبودم ؛این آدمی که ننویسه؛ صحبت نکنه و بخواد به نوعی محافظه کاری کنه.

این صرفا یک دل گپه هست با شمایی که نمی دانم دوستید یا نه؛ رفیقید یا نه؛ب ا شمایی که شاید تصادفی این پست رو دیدید؛ یک درد دل در فضای مجازی؛ به نوعی پناه آوردن از شلوغی ها و بی مهری ها به بومی که کم کم داره شلوغتر و حتی بی رحم تر میشه.

همه ی ما میدونیم که در سیستان وبلوچستان فعالیت اجتماعی زنان سخت هست و اما شدنیه!

در جامعه ای که کمتر زنان به حوزه های اجتماعی ورود می کنند؛ کمتر از دغدغه ها و احساساتشون حرف می زنند و کمتر در جامعه ی سیاسی دیده می شوند؛ تایید این ادعا هم جلسات سیاسی و مدیریتی مختلف و دیگر روی داد هاست که زنان رو کمتر در آن می بینیم‌.

اوایل که می نوشتم حول محور زنان بود. مطالعه هم همینطور‌.کم کم وارد مقوله های دیگر از سپهر اجتماعی استان شدم و به وضوح دیدم چگونه زنان خو کرده به اندرونی ها برایشان سخت است وارد اجتماع شوند و از خودشان دفاع کنند و فربگی قومی و مذهبی و فضای مرد سالار هم به نوعی موجب عدم حضور زنان بود‌.

اما باز هم می بینم زنانی جدای از خود نمایی و منم منم کردن رشد کردند. دختران بسیاری در عرصه های سیاسی؛ اجتماعی؛علمی در حال رشد و تجربه هستند و آن چه که نمی بینم حمایتمان از یکدیگر است و تلاشمان برای حذف یکدیگر‌

رنجیده خاطرم از تمام کسانی که به نوعی رهایمان کردند؛پشتمان را خالی کردند؛ به ما به مثابه ی مهره ای نگریستند؛ کسانی که به راحتی به تلاشهایم دهن کجی کردند؛ سنگ ها پرتاب کردند و اما هر سنگشان را یک تجربه خواندیم و از رنج خودمان بودن نهراسیدیم

زنانی که در استان ما بدون داشتن پشتوانه وارد عرصه های سیاسی اجتماعی می شوند ابتدا مورد نهی نزدیکان و خانواده شان قرار می گیرند اما بسیاری شان کوتاه نمی آیند و می شوند آنی که دیگران فکرش را نمی کردند.

تمام تحقیر ها و تمسخر ها و سنگ پرانی ها را چون شلاقی می بینند و بی هراس و برهنه پا به تیغستان می دوند؛زخم هایشان را خود مرهم می کنند.

این پراکنده گویی های امروز بیشتر به خاطر رنجیست نهان از آدمهایی که در لباس دوست بودند و رفیق نبودند.
شکستند ما را و ما بی سرانجام خوشیم
نا امیدمان کردند و ما امیدوار ادامه می دهیم؛رنج دادگاه و احضار و …به جان خریدیم؛رنج تلخی ها را به جان خریدیم و هم چنان حتی اگر اندک و ناچیز براه خود ادامه می دهیم

معمولا از شادی دیگران شاد می شوم ؛بسیار می بینید که در پست ها؛استوری ها؛در دنیای حقیقی برای بسیاری تلاش کردم؛اما همچنان مورد بی مهری هاییم؛همچنان هوا را برایمان خنجر و زمین را خنجر کرده اند و باز هم ما تاب می آوریم؛آنگونه که خود برای دیگرانیم دیگران برایمان نیستند؛آن دیگران به زندگی به مثابه ی یک معامله می اندیشند و نانشان در حمایت از ما نیست؛این درد دل را از آن جهت بدانید که آدمیزادیم و گاهی کاسه ی صبرمان لبریز می شود و حرف زدن خود به نوعی مرهم است …مرهم …و اما حکایت ما همچنان باقیست و به سیاهی روی تمام بی خردان و نا مروتان همچنان هستیم

One thought on “دل گپه یک زن بلوچ / سعیده خاشی

  • ۱۳۹۷-۰۹-۰۳ at ۱۰:۰۴ ق٫ظ
    Permalink

    من مدتهاست که تمرکز کردم روی دانش آموزان و خانواده های بی بضاعت بلوچستان و مرتب کمک رسانی میکنم .که دراین راستا به آدمهایی برخورد کردم که نیازمند لباس کهنه ودست دوم بوده اما چهار زن دارد .پنج زن دارد.با کمال تعجب…..فقر فکری در صفحه خانواده ها واقعا بیداد میکنه ..بیداد

Comments are closed.