مرگ موسیقی خیابانی توسط عوامل حکومتی 

 

 

موسیقی خیابانی نوعی از سبک زندگی و حتی گاها منبع درآمدی خرد برای گرفتن انگیزه جهت ادامه حیات این نوع از موسیقی است

اگر برای نخستین بار پای در یک کشور اروپایی و امریکایی بگذارید حضور نوازندگان و گروه های موسیقی خیابانی بسیار جلب توجه می کند و حتی ساعتی از وقت شما را به خود اختصاص می دهد. مورد قابل توجه در این میان کثرت بسیار زیاد این گروه و افراد در سطح پارک ها و مراکز دانشگاهی است. البته برای اکثر افراد جوامع غربی این امر به صورت یک روزمرّگی در دنیا صنعتی درآمده است.

به پیشینه این سنت با ارزش در کشور خودمان که نگاهی بیندازیم، می‌رسیم به فریدون فروغی. مردی که خیابان و مردمش را ترجیح می‌داد به استیج… این سنت تا امروز هم سرپا مانده، اما هر روز از گوشه کنار خیابان‌های شهر خبرهایی درز می‌کند: «ساز بچه‌ها رو توی خیابان ونک خورد کردن… توی فلان مجتمع بهشون فحش‌های آبدار دادن…» و جمله‌هایی از این دست که با انتشار ویدیویی از فحش خوردن بچه‌های گروه «زرد یواش» شکلی رسمی‌تر به خود گرفت

مهدی مهرداد معتقد است: موسیقی خیابانی از رهگذر استیفای یک حق سلب‌شده، نوعی تعامل اجتماعی را در متن حیات پرتنش و بی‌تپش این روزگار ممکن می‌کند و یکسر به موسیقی متن روابط اجتماعی مردم کوی و گذر بدل می‌شود، مردمی در واقعیت خیابان‌ها، نه در مجاز پروفایل پیکچرها به شبکه‌های اینترنتی.

اما موسیقی خیابانی را دارند به تاراج میبرند تنها برای بقای خود و حفظ دیکتاتوری خود.افراد قمه به دست و عربده کش که برای همین منظور تربیت شده اند.
نمونه فاجعه بارش رفتار تحقیر آمیز در رشت بود.

 

نگام ، ناگفته های ایران ما