شعر سیاسی : بازجویی / رحیم رسولی

گفتم اسرار شب و شبنم بگویم ؟ گفت نه ارتباط این دو را با هم بگویم ؟ گفت نه گفتم

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : باید اکنون چون خسی در اختیار باد باشیم / رحیم رسولی

دور هم بودیم جایی خواستم تا شاد باشیم اندکی خوشحال آن هم در شب میلاد باشیم در شبِ میلادِ مولانا

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : شما هم بعله؟! / رحیم رسولی

ماه هم بعله اگر طالع ما هم بعله آه می شد اگر این ابر کذا هم بعله آسمان دخترکانش همگی

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : قلمبوس / رحیم رسولی

نوشت : گل و با خود اندیشید با گل به استقبال تفنگ می رویم و سربازانش را متقاعد می کنیم

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : باد خواهد برد / رحیم رسولی

به فکر پنجره باشی درت را باد خواهد برد اگر در را ببندی پیکرت را باد خواهد برد اگر در

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : سی سالِ سیاه / رحیم رسولی

باز که اون زیر زیرا خنجر داری می بندی عمو! مگه باز جنگه که سنگر داری می بندی عمو؟! گربه

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : به محمد ثلاث / رحیم رسولی

سرباز گفت خدا شاهده نا ندارم رئیس کلانتری گفت خدا شاهده اعصاب ندارم مامور بازداشتگاه گفت خدا شاهده از خورد

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : باد خواهد برد / رحیم رسولی

به فکر پنجره باشی درت را باد خواهد برد اگر در را ببندی پیکرت را باد خواهد برد اگر در

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : «قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم» / رحیم رسولی

نشنو از نی؛ بشنو از ما چون حکایت می کنیم نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم! فکر کردی

ادامه مطلب...