شعر سیاسی : حاشیه ی بی حیا / رحیم رسولی

برای مدافعان آزادی بیان و ستیزندگان با سانسور   وقتی یه آدم صداشو می خوره کی میدونه چی کجاشو می

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : خر نشی با گاو طرف شی الاغ / رحیم رسولی

    گفت یکی پیر به فرزند خویش پند شنو تا که بیابی فراغ این همه خوردم به جهان ای

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : این وقت شب حالا کجا ؟ با زیرشلواری / رحیم رسولی

  زیر شلواری یادش بخیر آن روزها با زیرشلواری می رفت آدم هر کجا با زیرشلواری از بوق سگ تا

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : قدم بزن سرهنگ / رحیم رسولی

…و با خود اندیشید گرسنگان دیگر به خانه برگشتند دریچه ها بسته چراغ ها خاموش و در خیابان ها پرنده

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : بازجویی / رحیم رسولی

گفتم اسرار شب و شبنم بگویم ؟ گفت نه ارتباط این دو را با هم بگویم ؟ گفت نه گفتم

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : باید اکنون چون خسی در اختیار باد باشیم / رحیم رسولی

دور هم بودیم جایی خواستم تا شاد باشیم اندکی خوشحال آن هم در شب میلاد باشیم در شبِ میلادِ مولانا

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : شما هم بعله؟! / رحیم رسولی

ماه هم بعله اگر طالع ما هم بعله آه می شد اگر این ابر کذا هم بعله آسمان دخترکانش همگی

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : قلمبوس / رحیم رسولی

نوشت : گل و با خود اندیشید با گل به استقبال تفنگ می رویم و سربازانش را متقاعد می کنیم

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : باد خواهد برد / رحیم رسولی

به فکر پنجره باشی درت را باد خواهد برد اگر در را ببندی پیکرت را باد خواهد برد اگر در

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : سی سالِ سیاه / رحیم رسولی

باز که اون زیر زیرا خنجر داری می بندی عمو! مگه باز جنگه که سنگر داری می بندی عمو؟! گربه

ادامه مطلب...