شعر سیاسی : شیخ را نان شب از کیسه ی مذهب بخشید ؛ وعده روز قیامت به منِ بی دین داد / رحیم رسولی

تاوان❗️   آنکه از روز ازل شیطان را نفرین داد شاعران را لعنت کرد و سپس آمین داد کرد اول

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : المنّه لله که در میکده باز است ؛ باز است ولی دفتر امداد امام است / رحیم رسولی

شاهد قدسی   “گل در بر و می در کف و معشوق به کام است” یک لحظه کسی سر نرسد

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : گرگ ها به میهمانی سگان گلّه می روند ؛ دزد های قافله به ” سرزمین غلّه ” می روند / رحیم رسولی

    حدّ و حدود    بعد فکر می کنم بشر چقدر خسته است بعد فکر می کنم خدا چقدر

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : شوق آزادی سرانجام از دل مردم پرید ؛ حسرتش هم دفن شد زیر بنای یاد بود / رحیم رسولی

    بنای یادبود   روزگاری بود و روزی ، زیر این سقف کبود هرچه می گشتی کسی غیر از

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : حاشیه ی بی حیا / رحیم رسولی

برای مدافعان آزادی بیان و ستیزندگان با سانسور   وقتی یه آدم صداشو می خوره کی میدونه چی کجاشو می

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : خر نشی با گاو طرف شی الاغ / رحیم رسولی

    گفت یکی پیر به فرزند خویش پند شنو تا که بیابی فراغ این همه خوردم به جهان ای

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : این وقت شب حالا کجا ؟ با زیرشلواری / رحیم رسولی

  زیر شلواری یادش بخیر آن روزها با زیرشلواری می رفت آدم هر کجا با زیرشلواری از بوق سگ تا

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : قدم بزن سرهنگ / رحیم رسولی

…و با خود اندیشید گرسنگان دیگر به خانه برگشتند دریچه ها بسته چراغ ها خاموش و در خیابان ها پرنده

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : بازجویی / رحیم رسولی

گفتم اسرار شب و شبنم بگویم ؟ گفت نه ارتباط این دو را با هم بگویم ؟ گفت نه گفتم

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : باید اکنون چون خسی در اختیار باد باشیم / رحیم رسولی

دور هم بودیم جایی خواستم تا شاد باشیم اندکی خوشحال آن هم در شب میلاد باشیم در شبِ میلادِ مولانا

ادامه مطلب...