شعر سیاسی : نرم و محکم چون کِش شلوار بودیم از قدیم / شروین سلیمانی

ما همیشه ملتی هشیار بودیم از قدیم دشمن سرسخت استکبار بودیم از قدیم نصف دنیا مال ما بود از زمان

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : قلمبوس / رحیم رسولی

نوشت : گل و با خود اندیشید با گل به استقبال تفنگ می رویم و سربازانش را متقاعد می کنیم

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : نان و موز / افشین علاء

گشت نامیزان، ترازوها به طرز بی حساب بر تراز اقتصاد افتاد لرز بی حساب جیب ما تنگ است لابد! چون

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : مناجات نامه ؛ وضع ما را سوژه ی راز بقا کن لااقل! / شروین سلیمانی

یارب از بالا به ما هم اعتنا کن لااقل بختِ ما را هم از آن بالا صدا کن لااقل نصف

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : باد خواهد برد / رحیم رسولی

به فکر پنجره باشی درت را باد خواهد برد اگر در را ببندی پیکرت را باد خواهد برد اگر در

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : در دایره ی عدل / افشین علاء

ای قاضی اگر عادلی و یار بهشتی اعمال خود آمیز به افکار بهشتی تا دهر به ما غبطه خورد، خامه

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : “حزب باد” / شروین سلیمانی

همجهت با باد باشی روزگارت بهتر است حال و مالَت رو به راه و کار و بارَت بهتر است جُفت

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : سی سالِ سیاه / رحیم رسولی

باز که اون زیر زیرا خنجر داری می بندی عمو! مگه باز جنگه که سنگر داری می بندی عمو؟! گربه

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : کشورم، ایران / افشین علاء

کشورم رودی است از چرخ معلق ریخته مثل گیسویی که بر آن یاس و زنبق ریخته در خیابانش قدم بگذار

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : “قیامت نامه!” / شروین سلیمانی

روز قیامت شد و صاحبِ صور اومد به میدون و دمید تو شیپور مُرده ها از تو قبراشون پا شدن

ادامه مطلب...