شعر سیاسی : شیخ را نان شب از کیسه ی مذهب بخشید ؛ وعده روز قیامت به منِ بی دین داد / رحیم رسولی

تاوان❗️   آنکه از روز ازل شیطان را نفرین داد شاعران را لعنت کرد و سپس آمین داد کرد اول

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : من و ناسپاسی؟ گمانی بعید ؛ من و بی وفایی؟ خیالی محال / افشین علاء

🔷شکایت سگ🔷 دم ظهر، وقت نماز زوال سگی زخمی و لاغر و خسته حال به مسجد رسید و کنار درش

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : المنّه لله که در میکده باز است ؛ باز است ولی دفتر امداد امام است / رحیم رسولی

شاهد قدسی   “گل در بر و می در کف و معشوق به کام است” یک لحظه کسی سر نرسد

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : …که تمامی کارفرمایان ؛ کارگر های ساده می خواهند … / یاسر قنبرلو

    رفتم از چند مبداء ِ معلوم تا رسیدم به مقصدی مجهول آخر ِ عمر هم نفهمیدم زندگی فاعل

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : سعودی ها کجا؟ ایران کجا؟ لنز شما ما را ؛ چرا برعکس می بیند پس از یک عمر عکاسی؟ / افشین علاء

    نامه ای به غرب شما ای اهل مغرب، از اروپایی و تگزاسی که در آزادی و حق بیان

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : گرگ ها به میهمانی سگان گلّه می روند ؛ دزد های قافله به ” سرزمین غلّه ” می روند / رحیم رسولی

    حدّ و حدود    بعد فکر می کنم بشر چقدر خسته است بعد فکر می کنم خدا چقدر

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : ادب چکد از خامه نویسد اگر نامه ؛ به حضرت علامه شبیری زنجانی / افشین علاء

    ملک فقاهت فسانه شد آن دوران که شرط مسلمانی ارادت و حرمت بود به عالم ربانی جهان تشیع

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : شوق آزادی سرانجام از دل مردم پرید ؛ حسرتش هم دفن شد زیر بنای یاد بود / رحیم رسولی

    بنای یادبود   روزگاری بود و روزی ، زیر این سقف کبود هرچه می گشتی کسی غیر از

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : با هزاری چه کاری می‌شه کرد؟ / سحر بهجو

    با هزارتومان چه کالاهایی می‌توان خرید؟ می‌شود در نانوایی قرص نانی لیس زد یا که از خطت به

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : چرا مرزا نمی دونن ؛ سفر، حق پرستوهاس؟ / افشین علاء

⚜️ترانه ی سفر⚜️ یکی مون این ور عالم یکی مون اون سر دنیا تمام عمرمون باید بمونیم تو صف ویزا

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : بسیار چپی را که فرستاد پیِ راست ؛ بس راستیان را پیِ چپ میلِ گذر داد / افشین علاء

پول کثیف گور پدر پول! که ما را به هدر داد هم حرص فزون خواهی و هم خون جگر داد

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : حاشیه ی بی حیا / رحیم رسولی

برای مدافعان آزادی بیان و ستیزندگان با سانسور   وقتی یه آدم صداشو می خوره کی میدونه چی کجاشو می

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : وقتی می گویم سرباز ، تف می کنم به صورت ورق بازهایی که سربازها را با سر ، به زمین کوبیدند / حسن آذری

  وقتی می گفتم وطن رودخانه به رودخانه مسیر مهاجرت ماهی های آزادش را از بر بودم -مثل آب خوردن-

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : دلرُباتر از مونالیزاست با این سن و سال / شروین سلیمانی

پیرمرد!   پیرمردی در محلِّ ماست با این سن و سال قد بلند و محکم و رعناست با این سن

ادامه مطلب...

شعر سیاسی : خر نشی با گاو طرف شی الاغ / رحیم رسولی

    گفت یکی پیر به فرزند خویش پند شنو تا که بیابی فراغ این همه خوردم به جهان ای

ادامه مطلب...